زباله ی غیر قابل بازیافت...!

درست نشستین رو به روم...جفتتون تو چشمای من خیره شدین...مخصوصاً تو...نگاهت میکنم...نگاهم میکنی...چشمامو میدزدم...نگاهم میکنی...دستت روی شونۀ اونه و نگاهت به چشمای من...اون توی بغل توئه و نگاهش به چشمای من...اون میخنده...من بغض کردم...تو فقط نگاه میکنی...دستام میلرزه...ولی باید از بین ببرمت...از قلبم که رفتی بیرون...حالا باید از نگاهم بری بیرون...دکمه های کیبورد میان کمکم...

Shift+Delete...

  حالا حتی تویRecycle Bin هم اثری ازت نیست...

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سروش

داغم کردی!گوشام قرمز شدن!انگاری داغ دلت از مانیتور اومد بیرون و صورتمو سوزوند!!!!

سروش

قضیه یه عکس بوده دیگه؟؟من اگر جای تو بودم به پاک کردن اون عکس بسنده نمیکردم!!یه دادی فحشی چیزی!ولی تو الهه ای دیگه.دوستات راست میگفتن که ایوبی!

سروش

راستی عنوانت محشره!اول که دیدم گفتم یعنی چی میتونه باشه؟انتخابت عالی بود.باریکلا[دست]

الهه

نیمای عزیز...کامنت خصوصی گذاشتی و ازم خواستی که عمومیش نکنم و یه سوال ازم پرسیدی...ولی هیچ آدرسی از خودت نذاشتی که بتونم جوابت رو بدم!!!

حمید

یعنی میشه به این راحتی؟... اگه چند ماه پیش بود میگفتم "نه گمونم" ولی چون دروغگو دشمن خداس حالا دیگه اینو نمیگم!...آره میشه...فقط کمی زمان میخواد...با یه کلیک فقط میشه نشونه هارو پاک کرد...از بین رفتن رد سرخی سیلی زمان میخواد...ولی میشه...و این که میشه خوبه...اونایی که از خاطره های سوخته شون بک آپ میگیرن که همه جا همراهشون باشه ضرر میکنن...ممکنه شاعرانه تر به نظر برسن ولی بد ضرر میکن...چون در توهم میمونن و بدون تجربه کردن یه زندگی که اسمشو بشه گذاشت زندگی جان میدن و فراموش میشن...

معلمی از جنس پائیز

" بگذر ای ناصح از نصیحت ما این سخن ها علاج ما نکند بگذر از من ترا به پیغمبر من از او بگذرم؟!خدا نکند!!!! گفت (امید) و بازهم گوید با وفا ترک بی وفا نکند " اخوان ثالث

حمید

"شاعرانگی به پوچی زندگی نمی ارزه"...آفرین!...همینه! یه بار سر یه قضیه ای که شرحشو تو این پست نوشتم ( http://abrechandzelee.persianblog.ir/post/59/ ) حسابی به هم ریختم و دلم میخواست بزنم تو گوش این رفیق عاشقمون و بگم "خیلی احمقی پسر! پاشو خره!"...واقعا چه ارزشی داره آدم عاشق بمیره بدون اینکه عاشقی کرده باشه و از عاشقیاش خاطره داشته باشه؟ (میدونم الان یکی از این جماعت فوق الذکر اینو بخونه مثل بازخوردهای اون پست کذایی تو دلش -وحتی غیر دلش!- هزار تا فحش بهم میده که هیچی از عشق نمیفهمم ولی برام مهم نیست! چون واقعا به این معتقدم)...

معلمی از جنس پائیز

دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است هر جمعه راه سمت تو انگار بسته است کی عید می رسد که تکانی دهم به خویش هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است شب ها به دور شمع کسی چرخ می خورد پروانه ای که دل به دل یار بسته است از تو همیشه حرف زدن کار مشکلی ست در می زنیم وخانه ی گفتار بسته است باید به دست شعر نمی دادم عشق را حتی زبان ساده ی اشعار بسته است وقتی غروب جمعه رسد بی تو آفتاب انگار بر گلوی خودش دار بسته است می ترسم آخرش تو نیایی و پر کنند در شهر : عاشقی زجهان بار بسته است

پرند

متأسفانه ده‌ها راه برای ری‌کاور کردن وجود داره و شاید زمانی بشه کامل از دیلیت شدن و ری‌کاور نشدنش مطمئن شد که ۰ و ۱ های یه فایل دیگه جایگزین ۰ و ۱ های فایل قبلی بشه!