زیر پای مرگ

می روم تا گم شوم در سایه ها

از هوسها،آرزوهایم رها

می روم پیدا کنم آرامشی

تا بجویم یک نفس آسایشی

می روم تا در خزان شیدا شوم

اندر افسانه مگر پیدا شوم

می روم جویی بیابم در کویر

زان دهم آلاله ای را آب سیر

می روم در خانۀ ویرانه ای

تا بپرسم از زن دیوانه ای

کز کجا لبخند را آموختی؟

وز چه رو کاشانه ات را سوختی؟

گفت با لبخنده ای از جنس شور

با نگاهی نگران بر راه دور:

"سوختم این خانه را از بهرِ آن

تا بیابم در خودم تاب و توان

من دلم را جام زهری داده ام

زین سبب خندان و فارغ مانده ام"

گفت زن این جمله ها را با شتاب

با نگاهی پر زِ معنای عتاب

او دلش را زیر پا بنهاده بود

زین سبب از درد و غم آزاده بود

سوز بر دل،آه بر لب می روم

خسته ام،پر سوز و پر تب می روم

ناتوان در کشتن دل مانده ام

-آه-من خود را ز دنیا رانده ام

گر دلم گم کرده ام هیچ باک نیست

جای تن جز در تهِ این خاک نیست

لیک قلبم را نمی بازم به خاک

پیشتر دل گم شده ست در عشق پاک

می روم سنگی بیابم بهرِ گور

تا بیاسایم دمی بر تابِ نور

می روم تا در خزان مانند برگ

گم شوم در زیر پای سرد مرگ

 

/ 7 نظر / 17 بازدید
پيمان-آينه:]

مرگ!!! +عشق زیره پاشم نمی ررررررررم

الهه اکبرپور

انسان بیش از زندگی است ؛ آنجا که هستی پایان می یابد،او ادامه می یابد.

الهه اکبرپور

خدایا! به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

الهه اکبرپور

.. نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ... ولی بسیار مشتاقم ... كه از خاك گلویم سوتكی سازد ... گلویم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازیگوش ... تا كه پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را ...

الهه اکبرپور

اشتباه نکنیدااااا!من دنبال مردن نیستم.قصد زودتر از موعد مردن هم ندارم.ولی هر وقت زمانش برسه با لبخند میرم استقبالش...[بغل]گفتم که برداشت غلط نکنید...[لبخند]

میلاد بهشتی

نمیتونم راجب شعرت چیزی بگم.چون زیاد از شعر چیزی نمی فهمم. فقط کاش درباره مرگ نبود[ناراحت] خیلی خوبه که تو مدت کمتر از یک هفته شش تا مطلب گذاشتی... امیدوارم این شور و شوقت رو برای مطلب نوشتن و شعر گفتن همیشه حفظ کنی... بعد از چند ماه یا چند سال خوندن این نوشته ها می تونه خاطرات گذشته رو برای آدم زنده کنه![قلب] راستی اگه این چیزایی که تو قسمت نظرات نوشتی رو با عنوان "پی نوشت" زیر شعرت می نوشتی به نظر من بهتر بود! خیلی خوشحالم که وبلاگ درست کردی[لبخند]

موسوی

سلام دوست گرامی از وبلاگتون خوشم اومد و برا همین لینک دادم به شما بلاگ منم یه جورایی درباره عشق هستش و خوشحال میشم اگه منم لینک کنید با نام - پراکنده از عشق- ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپاس.