روح شبگرد...

پنجره باز است...نسیمی خنک مهمان اتاقم میشود...عطر باران میدهد...میروم کنار پنجره...باران...میهمان ناخوانده...قدمش روی دلم....از خانه میزنم بیرون...در همین ساعت دیر...سرم را بالا میگیرم و دستهایم را بالاتر...چه نرم و آسوده بر صورتم مینشینند قطره های مهر...در کوچه های تاریک همانند مستهای آخر شب،آواز میخوانم...چراغهای خاموش،روشن میشوند...شاید دارند نگاهم میکنند...مگر مست ندیده اند؟...مگر تا به حال مست نشده اند؟...سرمست چه؟آن هم نه؟!...قدم میزنم...با ضرباهنگ باران میرقصم...ماه زیر لحاف ابر پنهان شده...ستاره ای چشمک میزند...ابر مهربان روی او را میپوشاند همانند مادران در وقت خواب کودکشان...آرام میروم...میروم تا به "هیچ جا" برسم....میروم تا جایی که ابر هست...میروم تا وقتی که باران هست...دستانم را باز میکنم و پاییز را در آغوش میگیرم...دیوانۀ شب زده ای هستم که هم آغوش باران شده...چه بی قید و بند است روح من...  

/ 22 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشنک

خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

مجتبی

سلام در باره توحید که گفتم از لابلای کتابام و محتویات مغز نخودیم یه پست نوشتم ( خیلی خوبه از این به بعد جواب هرکسی رو توی وبلاگ می دم که تازه راش انداختم بعد از یکی دو سال وب لاگ خوندن )

آرمین

امیدوارم که همیشه خوب باشی و سالم زیبا بود الهه

فلوت زن

سلااااااااااااااااااااااااام. بر بامیم ! [رضایت]

آرامش

حُسن باران این است که زمینی ست ، ولی آسمانی شده است و به امداد زمین می آید . حسن باران این است که مرا می برد از خویش به عشق و مرا بر می گرداند از عشق به خویش شعر می خواند در گوش ِمن ، آرام آرام هیج می دانی این قطره که بر گونه ی زیبای تو ریخت ... از کجا آمده بود ؟ از کدام اقیانس ؟ از کجای عالم ؟ و چه راهی پیموده ست در هوا ابر ؟ هیچ می دانی ... این قطره که بر گوشه ی لبخند تو ریخت آه و اندوه کدامین ماهی ست که به تور صیاد افتاده است ؟ اشک لبخند کدامین ماهیست این قطره ؟ ...

آرامش

فوق العاده بود دوست گلم[دست]

معلمی از جنس پائیز

مرسی الهه مهربانی از لطف و بزرگواریتون با حضور مهربانت خوشحالم کردید[لبخند]