این منم؟این منم...این منم!

 

-لپات قرمز شدن!خبریه شیطون؟

-نمیدونم!

-چرا دستات میلرزه؟

-نمیدونم!

-چرا چشمات قرمز شدن؟

-نمیدونم!

-معنی این لبخندت چیه؟

-نمیدونم!

-نمیخوای به من بگی چی شده؟

-نمیدونم!

از جلوی آینه میرم کنار...تا حالا اینجوری بازجویی نشده بودم!

 

گاهی آدم حتی نمیتونه به خودش جواب درستی بده!گاهی حتی نمیخواد سفرۀ دلش رو پیش خودش باز کنه!گاهی حرفای آدم تا روی زبونش میان ولی جون میکنه و هیچی نمیگه....گاهی چونۀ آدم از سنگینی واژه ها میلرزه ولی فقط سکوت از دهنش خارج میشه!...گاهی آدم با تصویر توی آینه هم غریبی میکنه....گاهی ساعتها خیره شدن توی آیینه هم قفل سکوت رو نمیشکنه...گاهی...

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آناهیتا

هر کاری هم بکنیم نمی تونیم از چشمهامون فرار کنیم الهه.چشمها زبان دوم آدمی هستن.زیاد به آیینه زل نمی زنم به نظرم بی فایدس. ولی اینو قبول دارم که گاهی آدمی با خودش هم بیگانس ولی بازم چشمها لو میدن....امان از چشمها!

ساناز

سلام الی جونمممم... کوتاه مینویسی قشنگه..بلند مینویسی قشنگه..کلا قشنگ مینویسی[قلب]عکسی که گذاشتی محشره الهه..گرچه خودت قشنگتری تا این دختره[پلک]

ساناز

این غریبگی خیلی هم بد نیستا.گاهی خوبه آدم حرف نزنه حتی با خودش.یه جورایی رمزآلود باقی بمونن یه چیزایی.قربون چشمای سرخت برم من.خیلی دلم میخواد بدونم چی الی خوشگلم رو به این حال دراورده..[رویا]ولی میدونم ناکام از دنیا میرم[نیشخند]

فلوت زن

سلاااااااااااااااااااام. حس گیری (2) ![عینک]

بامداد

ميدوني چه وقتهايي اين واست پيش مياد؟ وقتهايي كه خلاف ذات خودت عمل كردي و حالا جلوي خود اصليت نميتوني حرف بزني و دفاع كني يا حتي درد دل كني ....چون جوابشو ميدوني ...بهت ميگه : مگه نگفتم نكن...

آرامش

گاهی فقط باید سکوت کرد.....سکوت

فلوت زن

سلااااااااااااااااااااام. کمی افکار ِ فمینیست گرایانه !

مهتاب

وای به روزی که اون بازجوی سخت گیر بپرسه : _ می دونی من کی ام ؟؟ و تو مبهوت زل بزنی و بگی : _ نمی دونم ....