امشب کسی جان داد در این سرا...

نمیدونم چی بگم...مرگ چندتا عزیزو تا حالا تجربه کردم،اما همشون اشرف مخلوقات بودن...!اما امشب چیزی رو...نه نه!با جرأت میگم"کسی"رو از دست دادم که معرفت و عشقش خیلی بیشتر از آدمای این روزگار بود...یه همستر داشتم(تقریباً موش خرما)که هم غصمو میفهمید هم شادیمو...ناراحت میشدم میومد از لونش بیرون و می پرید بالا و پایین و تا نمی خندیدم ول نمی کرد...وقتی هم که آهنگ گوش می کردم می دویید بیرون و با سرعت بازی می کرد شایدم می رقصید از نظر خودش...امشب دیدم تن کوچولوش رو تا نیمه آورده بیرون از لونش و خوابیده!خشکِ خشک شده بود...انگار صد ساله که...حتی مردنش رو ندیدم!اینقدر معرفت داشت که تو مدتی که من بیرون از خونه بودم مرده بود...حتی این بار هم نخواسته بود داغون شم...اونایی که حتی یه گنجشک رو نوازش کرده باشن می دونن معصومیت یه موجود کوچولو یعنی چی...اشک و بغض ولم نمی کنن و دلم بدجور شکسته...دیشب وقتی به حد مرگ ناراحت بودم نشسته بود و نگام میکرد...هیچ حرکتی نکرد...فقط نگاه!تازه میگن همستر بینایی زیادی نداره و از طریق بو با دنیای اطراف ارتباط داره...!حس خفگی دارم...حس می کنم من کشتمش!افسرده شد از اینهمه غصۀ من...خدا کنه این نباشه دلیل رفتنش...

پی غصه نوشت:این پست رو برای نظر جمع کردن نذاشتم،نوشتمش که کوچولوی من بدونه برای همیشه یادش ثبت شده اینجا و حک شده رو دلم...

پی گریه نوشت:دلم میخواد واسه خودش بنویسم و بهش بگم:کوچولوی عزیزم،از من و تنهاییم و این دنیا دل کندی،حالا تنهاتر شدم...میدونم ترس جهنم و شوق بهشت نداری و آزادی...ما که هم این دنیا گیریم هم اون دنیا...دوستت داشتم و دارم و همیشه خواهم داشت...

پی عذرخواهی نوشت:اگه این پست باعث خندۀ عده ای شد،خب خدا رو شکر...خندتون از ته دل...اگر هم باعث غصه شد به بزرگی خودتون ببخشین...

پی مرگ نوشت:یه موجود کوچولو اما زنده و متحرک میتونه جای خیلی نداشته ها رو پر کنه و بیشتر از آدما "رسم عاشقی"رو بلد باشه،به این که فکر می کنم ترجیح می دم سرمو بذارم بمیرم!!!

پی خداحافظی نوشت:خداحافظ کوچولوی من،قیافت آروم و خوشحال بود...یعنی اینقدر خسته بودی؟؟؟

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داریوش

همسترت مرد؟؟؟؟؟؟؟آخی چرااااااااا؟خیلی ناراحت شدم الهه میدونی که خودم هم همستر دارم....غصه نخور اصلا عزیز دلم[بغل][ماچ]

داریوش

واقعا راست میگی معرفت همستر(یا هر حیوونی به جز آدم)!خیلی زیاده.ما که از آدما کم بد ندیدیم.[ناراحت]

داریوش

با جدیت تمام میگم روحش شاد باشه(میدونم که هست)[لبخند]

محمد

تا حالا ناخنت رو تخته سیاه کشیده شده؟من الان یه همچین حسی دارم!الهی بمیرم واسه دل مهربونت[گریه][ماچ]

محمد

خاک تو سر هرچی آدم بیمعرفت و نامرده.!از همستر هم کمترن بعضیا!!میدونم چی میگی دقیقن[ماچ]

الی

الهه جونم خیلی خیلی درکت میکنم و میدونم که واقعا این حیوون آدمو میفهمه...منم بعد از مرگ سمیه خانوم ( همسترم) کلی غصه خوردم[ناراحت]

محمد

ولی غصه نخورا ما هنوز زنده ایم [بغل]

الناز

می تونم واسه یه لحظه خودمو بذارم جات اما نه بیشتر چون قدر وابستگی رو می دونم دعا می کنم جاش از اسمون واست یه همدم مثل اون بیاد که هیچ وقت احساس دلتنگی نکنی...کلی بوووووس

گل چیده ها

سلام من وبلاگم رو دوباره به روز کردم اگه دوست داشتی بیا و یه سری بزن نظر هم یادت نره منتظر حضورت گرم و پر مهرت هستم تا دیداری دوباره به خدا می سپارمت

کرگدن

مخلص شمائیم ... لطف دارید ...