عشق را در لبخند یکدیگر جست و جو کنیم...

 در این دنیای بی در و پیکر،همۀ آدمها به هم مربوطند...

هر روز ده ها نفر از کنار ما رد میشوند...حتی گاهی با ما برخورد میکنند و میروند...بی آنکه چهرۀ آنها در ذهن ما باقی بماند و یا بالعکس...اما این ظاهر قضیه است...

هر بار که در خیابان راه میروم،به این فکر میکنم که هرکدام از این آدمها،چند بار دیگر همینطور از کنار من رد شده اند؟...یا اگر یک بار دیگر از کنار هم عبور کنیم آیا او را میشناسم؟...

ممکن است من و شمایی که فکر میکنیم هرگز همدیگر را ندیده ایم،بارها از کنار هم عبور کرده باشیم...ممکن است حتی یک روز،آدرسی از هم پرسیده باشیم یا کمکی از هم خواسته باشیم...روزهای عمرمان میگذرند و به این فکر نمیکنیم که اگر امروز با کسی برخوردی داریم،شاید این آدم در فرداهای دور یا نزدیک ما نقش مهم و مؤثری داشته باشد...

شاید روزی عاشق کسی شویم که سالها پیش به او خندیده ایم...شاید کسی که امروز از کنارمان رد میشود،روزی شریک زندگی ما بشود...شاید کسی که امروز دست نیازش را به سوی ما دراز میکند و ما آنرا خالی برمیگردانیم،چند سال دیگر زندگیمان در دستانش باشد...

شاید فردا چشم در چشم کسی شویم که مدتی قبل با او برخورد داشته ایم...فرض را میگذاریم بر شناختن یکدیگر...چه احساسی از شناختن آن فرد به ما دست میدهد؟خوشحالی؟حیرت؟شرمساری؟عذاب وجدان؟پشیمانی؟رضایت؟.....

همه چیز در این دنیا به هم مربوط است...تمام آدمها بی آنکه بدانند به هم گره خورده اند...خواسته یا ناخواسته...مواظب عبورمان از کنار آدمها باشیم...مراقب رفتارمان با کسانی که فکر میکنیم این اولین و آخرین برخوردمان با آنهاست باشیم...دنیای به این بزرگی،خیلی کوچکتر از آنیست که فکر میکنیم...طوری برخورد کنیم که اگر روزی یکدیگر را دیدیم و شناختیم،احساسمان خوشحالی و رضایت باشد...نه شرمساری و خجالت....

پی قانون نوشت:دل یک نفر را که شاد کنی،دل نفر دوم و سوم هم شاد میشود الی آخر!آخر یعنی خودت!یعنی این شادی حاصل از عشق در حلقۀ دوستان و آشنایان و مردم شهر و کشور و دنیا میچرخد تا به تو برسد!و این زیباترین قانون جهان است...

پی بسیار مهم نوشت:تبریک گفتن تولد آدمها،چه دوست و چه آشنا و حتی غریبه،یکی از بهترین راه های شاد کردن دل اونهاست...اینکه بدونن مهمن برامون و ما به یادشون هستیم...توی وبلاگ کیامهر کار فوق العاده ای در حال انجامه....کیامهر همیشه خدای ایده های نو بوده و این ایدۀ جدیدش باز هم بوی عشق و دوستی میده....حتماً سری به وبلاگش بزنین و این فرصت رو از دست ندین...مهم نیست کیامهر رو میشناسین یا نه...دل آدما همدیگه رو خوب میشناسن.... 

/ 64 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

به اینچیزی که میگی خیلی فکرکردم...گاهی اوقات که دارم تو خیابون قدم میزنم به همین فکر میکنم...اینکه الان که مثلا من تو پیاده رو خیاباون عباس اباد دارم قدم میزنم نزدیکترین فاصله ای که با یکی از دوستانم دارم چقدره!...بعد تو خیالم میرم بالا و تمام دوستانم رو که در این شهر پراکنده هستن بصورت نقطه هایی متحرک میبینم که دارن هی به هم دور و نزدیک میشن بدون اینکه خبر داشته باشن...

حمید

یاد یه خاطره ای افتادم که گفتنش خالی ازلطف نیست... یه بار که با عباس بودیم سر خیابون وصال یکی از همکلاسیهای دوران دانشگاه عباس رو با نامزدش دیدیم...عباس و دوستش که بعد از مدتها همدیگه رو دیده بودن همینجوری از هر دری حرف میزدن و من و نامزدش هم ساکت بودیم...طبق روال اینجور دیدارها حرف به رفقای زمون دانشگاهشون کشید...همینجوری گفتن تا رسیدن به محسن باقرلو...عباس به من اشاره کرد و گفت این حمید داداش همون محسنه...یهو نامزدش با تعجب نگاه کرد و با ذوق گفت کدوم برادرش؟ ابرچندضلعی!؟ (گمونم اون دوره ای بود که کچل کرده بودم و ریش گذاشته بودم و با عکس پروفایلم فرق داشتم که نشناخته بود!)...بعد معلوم شد که مدتهاست وبلاگم رو میخونه و کامل منو میشناخت!...فکر کن!...حالا چقدر از این دوستان ممکنه سر خیابونهای وصال از کنار ما رد شده باشن و ما اصلا متوجه نشده باشیم...

حمید

کلا این سبک نوشته های جدیدت رو دوس دارم...یجور مهربانی توش موج میزنه که میدونی ادا نیست و توش عشقه...به خالص ترین شل ممکن...بدون انتظار و چشمداشت...من اسمشو میذارم دوست داشتن بی مرز...

آناهیتا

تو که باز اینجایی! الان تو لیست آپ کرده های اسکای دلکده دیدم فکر کردم اسباب کشی کردی رفتی؟ چرا نمیری از این پرشین در به در؟

آناهیتا

ناراحتی نداره.خیلی زود عادت می کنی اصلا جا و مکان مهم نیست هر جا باشی محبت و صفا هم هست اینجا هم هست مثل یه خونه قدیمی و با ارزش یا یه آلبوم عکس قدیمی. هیچ طور نمیشه ولی بازم با خودت کنار بیا بعد جا به جا شو

میکائیل

پس بی خیبر نزار مارو ... کمک خواستی خودم هستم

سيمين

الاههههههههههههههههههههههههههههههه بغض دارم[ناراحت]چرا من اينطوري شدم؟؟؟؟؟؟؟؟

فلوت زن

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام. حس گیری ( 4 ) !

نی نی و جوجو

قلب من در هر زمان خواهان توست این دو چشم عاشقم مهمان توست گرچه لبریز از غمی درمانده ام این نگاهم در پی درمان توست در میان ظلمت شبهای غم چلچراغ قلب من چشمان توست در کنارم لحظه ای اسوده باش همدم دستان من غمهای توست[قلب] دوست گلم به کلبه منو عشقم سر بزنید خوشحال میشیماااااااااااااااااااااا[چشمک]