خون دل

از دو چشمم خون دل جاری بود

آری،آن دم وقت دلداری بود

همه حیران و در اندیشۀ حال دل من

و ندانستند این تب زِ چه بیماری بود

همه در خواب خوش وبی خبر از آتش دل

سهم من از خور و خواب،گریه و بیداری بود

درد من او نشنید و خبر از من نگرفت

این چنین مدعی همدلی و یاری بود

کس نپرسید که اندوه دلت بهر چه بود؟

کس نداند،ضربۀ خنجر او کاری بود

دل من کز شرر جفای او سوخته است

من ندانم به چه جرم لایق این خواری بود

بگذشتند به آهی روز و شبهای دلم

آرزوی دل من قدری وفاداری بود

/ 4 نظر / 14 بازدید
انوش

eyyvallllll :D baba roo nemikardii in honarato ha :D ur dam warm :D yani damet garm :D feiz dad in sheret , ye omri bood az adabiat be door boodam ,albate alanam nazdik nashodam haa :D

خانوم گل

الههههههههههههههههههههههههه خل داری میکنی منو با این شعراااااااااااااااات محشرهههههههه

ایمان هراتی

خدای من[تعجب] شعرای خودتونه؟[تعجب] خوب چرا کتابشون نمیکنین؟واقعا عالیه!خیلی وقته این جور شعرا نایاب شده.تبریک می گم بهتون[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

deldadeh

[ماچ][گل]nadide aasheghet shodam,dele aashegh mikhad injur sher goftan [ماچ][قلب][قلب][قلب] [ماچ] [گل]