التماس

 یه غروب ناتموم

یه پرنده روی بوم

یه فرشته تو سکوت

من و سیلِ آرزوم

***

 من و گریه نیمه شب

دردِ عشق و سوزِ تب

تو تمومِ زندگیم

ذکر تو به روی لب

***

یه قناری تو قفس

بیصدا،بی هم نفس

یه نوای بی رمق

پر گلایه از هوس

***

یه بهارِ نیمه جون

زیرِ پاهای خزون

پر طنین،پر التهاب

سیلیِ بادِ وزون

***

یه ستاره بی رمق

تو شبای بی فلق

منِ آرزو به دل

ملتمس به دستِ حق

/ 39 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرپویا

پرشین بلاگمان هم فیلتر شد ولی چه غمیست؟؟ بیا دورش بزن: http://moonproxy.info/browse.php?u=Oi8vcGVyc2lhbmJsb2cuaXIvZGVmYXVsdC5hc3B4&b=61

محمد

بر تو ای دریا دو صد نفرین جوانم را کرفتی کشت تنهایی مرا چون همزبانم را گرفتی بر امید ساحلم بردی به گردابم فکندی کشتی ما را شکستی بادبانم را گرفتی ماه سیمای جوانی داشتم در شام پیری ای دریغا ماه سیمای جوانم را گرفتی نور چشمم بود و یار نازنینی مهربان نور چشمم را ربودی مهربانم را گرفتی غنچه ام را بردی و گریان به ساحل خیره ماندم تو گل پژمرده ر دادی و جانم را گرفتی دل به سروی بسته بودم با امید باغبانی نا امیدم کردی و سرور روانم را گرفتی مرغ سرگردان نبودم آشیان بود روزی با یکی طوفان سرکش آشیانم را گرفتی اینک از پا چون نیفتم من که خود لرزنده برگم ناتوانی را چه سازم ؟ چون توانم را گرفتی های دریا سوختی جان مرا آتش بگیری سینه ات پر دود باد دودمانم را گرفتی مهدی سهیلی[لبخند]

معلم تنها

سلام مهربون عصرتون بخیر اشعارتون زیباست خوشحال میشم به من هم سر ی بزنید[گل]

َشمیم دل

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶ ´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶ ´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶

معلم تنها

سلام دوست مهربان شبتون بخیر ممنونم که دعوتم را پذیرفتید و قدم رنجه نمودید .از لطف و محبتتون بی نهایت سپاسگزارم .[پلک]

سکوت

سلام عزیز با من قهری؟چرا جوابمو نمیدی؟

آرامش

کوله بارت بر بند! شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم! بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم! ای سبکبال! در این راه شگرف در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد نبر ....من ِجامانده بسی محتاجم... [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

سعید

همیشه به هنگامه ی سبز سلام پیش از هر سخنی به تو می گویم : دلتنگت بودم … بعد تو با صدای همیشه مهربانت و شبیه کودکی هایت می گویی : چند تا …؟ می گویم به اندازه ی آسمان عشقم … آنگاه در چشمان قهوه ای ات خورشید عشق طلوع می کند … و من به دنبال واژه ای می گردم تا به تو بگویم چقدر دوستت دارم مطالبت عالی بود

و ناگهان عشق

خوب دیگه هر امدنی یه رفتنی داره بچه ها حلالم کنین بیان وبم که موقعه خداحافظیه