شکایت

جزایم داده اند آن هم به نیکی

به چه جرمی؟به جرم بی گناهی!

کدامین در بکوبم؟با که گویم؟

عجب دردیست دردِ بی پناهی

نگاه عاشقم بر آسمان بود

که افتادم چنین در عمقِ چاهی

نه از روزم بمانده هیچ فروغی

نه در شب می درخشد نور ماهی

به پاسِ منطق و عشق عزیزان

نشد سهمم به جز اندوه و آهی

شکایت دارم از این چرخ گردون

که می چرخد همیشه اشتباهی!

که من در برزخِ دنیا شدم گُم

ولی کس می نماید هیچ راهی؟

چه شد سهمم از آن عدلت خدایا؟

به جز ویرانگی،پوچی،تباهی؟

ببخشم ایزدم گر شِکوه کردم

مگر دارم به غیر از تو پناهی؟

/ 2 نظر / 14 بازدید
آدمخوار

سلام خسته نباشی وبلاگ زیبایی داری واقعا لذت بردم امیدوارم به همین شکل ادامه بدی شما دوست عزیزو دعوت میکنم به جهنم گرگروس وبلاگ خودم نظرتو راجب تبادل لینکم بگو منتظرتم[گل][خداحافظ]

الناز

به این می گن گلایه میکن شکایت اهای کائنات الهه تنها نیست منم هستم تو همه قافیه هاش هستم تو همه دردهاش