سالها پیش،آن زمان که زندگیَم رویایی بود،فصل پاییز حال و هوای دیگری داشت....از اواخر شهریور خانه پر میشد از کامواهای رنگی...کلافهای گرد و نرمی که دل دختر بچه ای ۵ساله را مثل گربه ها به بازی میگرفت...آن روزها که مادربزرگم دستهای سالمتری داشت و مادرم وقت بیشتری،انگار صفای خانه مان هم بیشتر بود...با شروع پاییز بسم الله میگفتند و میلهای بافتنی را به دست میگرفتند و صحبت میکردند و میخندیدند و میبافتند....کامواهای خوشرنگ که به دور انگشتانشان حلقه میشد...ضربآهنگ ظریف و دلنشین میلهای بافتنی که مانند رقص چوب عشایر بود...رج به رج میبافتند و گاهی میشکافتند و دوباره از نو میبافتند....گرمی نگاه مادربزرگ از بالای عینکش به بازیگوشی من...خنده های مادر وقتی که مرا گره خورده در رشته های کاموا پیدا میکرد...و دلهایمان که گرم بود در سرمای سنگین پاییز آن سالها...

سالها از آن زمان میگذرد...هنوز لباس بافتن را یاد نگرفته ام...اما رویا بافتن را خوب میدانم...ابزار کارم دو میل از جنس خیال است و کلافی بی انتها از جنس امید...امید را دور انگشتم میپیچم و میلهای خیال را با حرکاتی منظم میرقصانم...میبافم و میبافم...طرح میزنم و میبافم...گاهی آنچه بافته ام برای تن احساسم تنگ است...آنچه بافته ام را میشکافم و از نو میبافم...دستهایم فرز است و نگاهم دقیق...خوب میدانم چه میبافم...در تنهایی خود میبافم...بی آنکه کسی بداند..بی آنکه کسی ببیند...بی آنکه با کسی بخندم مثل سالهای دور....گاهی خنده میبافم...گاهی دل شاد...گاهی گرمای نگاهی که دیگر نیست....گاهی عشقی که مرد...گاهی عشقی که زاییده شد...گاهی تنها دو چشم...گاهی یک خانۀ شلوغ پر از مهر...گاهی چند آب نبات برای کودک احساسم...دلهایمان چرا سرد است در گرمای عجیب پاییز این سالها؟...  

/ 45 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمین

سلام الهه جریان این پرچمها چیه کنار اسمها؟

مهتاب(شب)

سلام.وای که این کاموا ها چقدر خوبن![لبخند]

فلوت زن

سلااااااااااااااااااااام. لطفاً مستقیم با خود ٍ دیوار حرف بزنید ! (نو نوشت )

سهبا

ميدوني الهه جان ، دارم به تفاوت نسل ها فكر مي كنم . چقدر كم شده فاصله نسل هاي مختلف فكري . يعني تو اين دوره زمونه بچه هاي مثلا 25 ساله ، بيست سالگيشون با بيست ساله هاي حالا كلي فرق ميكنه . خوشحالم كه جوونهاي امروزي ، عليرغم اينكه در ظاهر اصلا مشخص نميشه ، ولي اهل تفكر و تعمقند . احساس مي كنم ، يا شايد بهتره بگم مطمئنم شماها سالها از ما جلوترين توي زندگي ! دغدغه هايي كه يه جوون بيست ساله الان درگيرش هست ، خيلي ديرتر به سراغ ماها اومد و احتمالا يه نسلي اصلا همچين دغدغه اي نداشتند توي زندگي ! واسه شماها يه خورده سخته ، اما واسه اين كشور ، جاي اميدواري زيادي هست با طيف جديد جوونها و نوجوانهاي ما . هميشه پايدار باشي عزيز .

سهبا

نمي دونم اصلا تونستم منظورم رو بيان كنم يا نه ؟[شرمنده]

آرامش

سلام الهه جان روز عرفه و عید سعید قربان بر شما مبارک التماس دعا [گل]

آرمین

بچه ها الهه عضو وزارت اطلاعات شده [نگران][خنده]

جواد

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاكی چشمه زمزم مبارک باد عید قربان، نماد بزرگترین جشن رهایى انسان از وسوسه هاى ابلیس

آرمین

ااااا آخه من ی نظر واست داده بودم ژرچمه عجیب غریب بود [گل][خنده]

یک روح

چقدر این پست رو دوست داشتم میل های بافت خیالاتت رو با اون یک حفت کفش صورتی که منهم سال هاست گمشون کردم کسی کفش های منو ندیده؟؟؟